سفارش تبلیغ
صبا ویژن
تقدیر بر تدبیر چیره شود چندانکه آفت در تدبیر بود . [ و این معنى در پیش آورده شد با تعبیرى مخالف این الفاظ ] . ( شماره ) . [نهج البلاغه]
موجی عشق
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
»» شهید نهی از منکر

 جان باختن یک جوان بسیجی درکرج درراستای احیاء امربه معروف, موجی ازنگرانی وانتقاد را درمیان نیروهای مردمی این شهرستان بوجود آورده است .


 

به گزارش البرز صبح روز شنبه مهندس محمود توفیقیان ازبسیجیان فردیس درحالیکه به محل کارخود عزیمت مینمود درپی بخاطر تذکر برای رعایت شئونات اخلاقی درانظار عمومی جان خود را ازدست داد.


 

این گزارش حاکیست این جوان بسیجی درحال مراحعه به محل کارش درحاشیه نیروگاه منتظرقائم با دختر وپسری که باوضع زننده درخودرو بودند روبرو میشود .

بامشاهده این وضعیت وی به آنها تذکرمیدهد که مورد توجه قرارنگرفته وباپیگیری بعدی این جوان بسیجی, راننده خودرو را بادنده عقب به حرکت درمیاورد که درنتیجه آن مهندس توفیقیان نیز بهمراه خودرو به زمین کشیده میشود.

یک مقام مسوول درکرج گفت :مسافت طی شده توسط خودرو وکشیدن این جوان بسیجی  چندصد متر بود که درنهایت باکوبیده شدن به دیوار خودرو متوقف ومهندس توفیقیان دچار ضربه مغزی میشود .

راننده که قصد متواری شدن ازصحنه ارتکاب جرم را داشت ازسوی شاهدان دستگیر وتحویل مامورین انتظامی میگردد.

جوان بسیجی نیز بلافاصله به سمت بیمارستان تامین اجتماعی منتقل که متاسفانه بعلت شدت جراحت وارده قبل ازرسیدن به بیمارستان جان خود را ازدست میدهد.
مهندس محمود توفیقیان 22ساله وساکن شهرک منظریه درجنوب شرقی کرج بود که سالها سابقه فعالیت دربسیج حوزه 16شهید دستواره را داشته است .

مراسم سوم این جوان روزسه شنبه همین هفته درمسجد صاحب الزمان (عج)واقع در سه راه انبارنفت برگزار خواهد شد.

حادثه مذکور موجی ازانتقاد را درمیان نیروهای مردم یبهمراه داشته و موجب نگرانی ازروند افزایش ناامنی های اجتماعی شده است.

درحالیکه میرود تا ازاین اتفاق 24ساعت بگذرد هنوز هیچ مسوول امنیتی وقضایی شهرستان دراین خصوص واکنش جدی نشان نداده وهمین امر براین انتقادات افزوده است . 
آنها ازمسوولین قضایی وانتظامی شهرستان سوال میکنند آیا گرفتن جان جوانان  توسط عده ای هوسران به بهانه آزادی ,فتح بابی برای "بسیجی کشی "خواهد بود؟

البرز نیوز



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » یه موجی ( چهارشنبه 87/3/8 :: ساعت 1:48 عصر )
»» ضابط کی بود

 

 

ضابط را نشناختم. چرا که شناختن او برای کسانی که حال و هوای او را نداشته باشند، کار دشواری است درک ضابط برای مثل ما که در حجاب های عصر مدرنیسم یا دنیاگرایی مدرن، گرفتار شده ایم کار طاقت فرسایی است به قول خودش «ما محکوم سایزها هستیم» و هیچ کدام از ما سایزمان به سایز ضابط نمی خورد. او کاملاً متفاوت بود و به مردم زمانه اش شباهتی نداشت،... در جاهایی که مخاطبینش او را نمی شناختند، وقتی ظاهر کاملاً بی پیرایه و قیافه معمولی اش را می دیدند باورشان نمی شد که تا چند دقیقه دیگر، غوغایی در دلشان به پا خواهد شد. چرا که خودش هم موقع ایراد سخن می سوخت و سخنانش از دل بر می آمد و بر دلها می نشست و بالاتر از اینها بر دلها آتش می زد.


کلامش بقدری گیرا و جذاب بود که بدون اختیار همه را مبهوت می کرد ... در میان دوستان و مخاطبین گرچه موفق ترین و برترین و عالی ترین بود ولی در عین حال غریب بود و تنها ... به ما التماس می کرد که بیایید از طریق عطر و یاد شهداء و بیان سیره آنان، نسل جوان امروز را از خطر تهاجم فرهنگی حفظ کنیم، اصلاً درک عمیق گفته هایش برایمان مقدور نبود. شهداء برای ضابط بهترین، زنده ترین و تازه ترین الگوی زندگی و سازندگی بودند نگاه و سیر و سلوک زندگی اش فقط از زاویه شهداء رقم می خورد. ضابط با تمام وجودش در شهداء ذوب شده بود. ضابط در عین حال که نمونه زیبایی از صفا، صداقت و تلاش خستگی ناپذیر بود، اما تمام امید و هدف او وصال شهیدان بود. او بازمانده شهداء بود و به این خاطر خود و زندگی اش را وقف شهداء کرده بود و به راستی زیبنده اوست که گفته شود ضابط یکی از بزرگترین سرداران روایتگری در عصر حاضر و مخلص ترین راوی عشق در دنیای معاصر بود. چه غریبانه از جمع علمداران عرصه روایت پر کشید، از جنس دریا بود و متعلق به دیاری دیگر. دنیا سالهای سال بود که برایش به قفس تبدیل شده بود او سالیان دراز، سر به مهر شوریدگی و دلدادگی را در وجود خود نهفته بود. در غربت نگاهش و صفای کلامش، عطش جاماندن از قافله شهیدان، هویدا بود. بارها و بارها در خاک به خون تپیده خوزستان به او می گفتند در این بیابانهای تف دیده چه می کنی و به دنبال چه می گردی؟ چه می فهمیدند که چه می کشید و چه رنجی می برد در روزگاری که بسیاری از مردان جنگ به زندگی روزمره خو کرده اند. بیابان های طلائیه، شاهد اشک ها و ندبه های سوزناکش بود. خدا می داند صدها کاروان از سراسر کشور از نوای حزین و صفای کلامش چه بهره ها که بردند... به همه به طور یکنواخت فیض می رساند از همین روست که هیچ قشری نمی تواند بگوید او تنها متعلق به ما بود، برایش فرقی نمی کرد با چه قشری حرف می زند، مهم این بود که آتش عشق به شهداء را در دلها شعله ور سازد و به چه زیبایی از عهده این هنر بر می آمد. چقدر خوشحال بود از اینکه می دید دوباره مثل روزهای جنگ، طلبه ها وارد عرصه دفاع از ارزشها و روایتگری حماسه سرایی شده اند و کاروانهای راهیان نور بدون راهنما نیستند. همیشه به راویان تأکید می کرد که زائران مشاهد شهداء با زائران حرم امام رضا (علیه السلام) تفاوتی ندارند چرا که یقین داشت خاک گلگون خوزستان، طلائیه و شلمچه قدمگاه ائمه اطهار (علیهم السلام) است.
 خوشا به حالت که زینب وار، راوی حماسه های کربلای ایران شدی آری تو در قالب متعفن دنیا نمی گنجیدی و می دانم که شهداء نیز برای میهمانی تو در جمع با صفایشان از ما بیشتر بی تابی می کردند. و چه زیبا دریافتی سخن روایتگر فتح شهید آوینی را که می گفت «شأن انسان در این است که هجرت کند و از زمان و مکان و مقتضیات آنها فراتر رود و غل و زنجیر جاذبه دنیا را از دست و پای روح خویش بگشاید و در آسمان لایتناهی ولایت پرواز کند و کسی این مقام را خواهد یافت که از خود و آنچه دوست دارد بگذرد و خداوند در جوابش «و فدیناه بذبح عظیم» نازل کند». و به قول خودت که بارها و بارها می گفتی:
هر که از تن بگذرد، جانش دهند چون که جان درباخت جانانش دهند.

منبع سایت

مؤسسه فرهنگی روایت سیره شهدا

http://www.ravayatgar.org



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » یه موجی ( چهارشنبه 87/2/11 :: ساعت 11:53 صبح )
<      1   2      
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

بازم هم ...
تولد ، شعر شبانه
مجنونیون
چشم وا کن ای دوست شاید دیدیم
رمضان
بعد از ایامی
[عناوین آرشیوشده]